|
در آن شرط قدم آنست که مجنون باشی
|
ترك هاي روي تن اش صدايت ميزند وجودش ميزبان يك بوسه از توست بس كي آيي
انتظارش را دوست دارد چون ميداند كه ميايي و در اغوشش ميگيري بس كي آيي
همه را اميدوار تو كرده هست به همه قول تو را داده هست بس كي آيي
صبوري را با خود تكرار ميكند به آسمان خيره تر از هميشه ميشود بس كي آيي
سكوت آسمان را فرا ميگيرد نويدي در راه هست
فرشتگان حضور ت را در گوش همه فرياد ميكند

ماه از گوشه ی ابری به در امد
ومات در من نگریست
من فقط ارام شانه بالا زدم و خندیدم
ولی او باز ندانست که من در پس این خنده
غم هجران تو را باز پنهان کرده ام

با سحر گاهي كه مي آيد
باور ريزش برگ
فصل آغاز تگرگ
فصل تنهايي برگ
فصل پيدايش شعرم
تو اگر مي آيي قاصدك را به صداقت پر كن
مژده بده كه يك دوست كجاست؟