|
در آن شرط قدم آنست که مجنون باشی
|

به نام یزدان می ستایم و به یاری می خوانم دادار آفریدگار از همه چیز آگاه ٬ کردگار جهان ٬ خداوندان خداوند ٬ آفریدگار و نگهدار آفریدگان ٬ روزی دهنده ی توانای نیروی ازلی ٬ بخشاینده بخشایشگر مهربان ٬ پروردگار توانا و دانا و پاک
من در این دهکده عشق تو را می خوانم ، وز پس آیینه ها نام تو را می بینم ، در دلم عشق تو را می کارم ، در سرم بوی تو را می فهمم ، در نگاهم خم ابروی تو را می نگرم ، در گلویم بغض تو را می شکنم ، من در این دهکده عشق تو را می خوانم ...
با تو آغاز میکنم خوب من به نام تو می نویسم قصه ای تازه از الهام تو ، ای شروع دلپذیر و مثل خورشید بی نظیر، به تو تقدیم می کنم عشقم را از من بپذیر ، ای قشنگترین بهانه واسه گفتن ترانه ، من عشق جاودانم را به تو تقدیم می کنم ، در این غربت شبانه با صداقت ، عاشقانه قلبم را با این ترانه به تو تقدیم می کنم
ای طلوع ماندگار ، گل همیشه بهار، به تو تقدیم میکنم هر آنچه را که هست

اگر میتوانستم فراموشت میکرد اما......
تو در ابی اسمان به من لبخندزدی
تو در خوش اوازترین ترنم ابی اب به قلبم پا گذاشتی
تو در قشنگترین لبخند کودکانه به چشمم نشستی
تو را با نوای قلبم پذیرفتم با اهنگ گوشنواز عشق
تو مرا با مهر خواندی و من.......
به مهمانی سفره ی محبتت امدم
اگرمیشد از یادت میبردم اما.......
تو را با جوهر خونم در پنهانی ترین زوای قلبم با سوزن تیز صبر
حکاکی کرده ام
چگونه میشود نقشی را که حک کرده ای
پاک کرد واز بین برد
من هرگز نمیتوانم و واقعیت این است که چنین چیزی را هم نمیخواهم
من به تو می اندیشم و تو را با هر انچه که وجود دارد میپذیرم
مگر عشق جز این است .......
اه .....ونمیدانم سرنوشت چه بازی است با من میکند
و من برای تو بسان اب روان رودخانه زلالم
باورم کن و با من مثل من باش
روزي از خیابانی گذر کردم . ديدم روي صندلی نوشته شده بود
اگه جواني عاشق شد چه کند ؟ منم نوشتم بايد صبر کند .
براي بار دوم که از آنجا رد مي شدم ديدم زير نوشته من کسي
نوشته بود اگر صبر نداشته باشد چه کند ؟ منم با بي حوصلگي
نوشتم : بميرد بهتر است .. براي بار سوم که از آنجا رد
ميشدم انتظار داشتم نوشته اي را بيابم اما زير نوشته ام
يک جوان مرده يافتم
