تبليغاتX
در ره منزل لیلی که خطرهاست -
در آن شرط قدم آنست که مجنون باشی

گل سرخ قصه مون با شبنم رو گونه هاش

دوباره دل داده بود به دست عاشقونه هاش

خونه ی اون حالا توی گلدون سفالی بود

جای یارش چقدر تو این غریبی خالی بود

یادش افتاد که یه روز یه باغبون دو بوته داشت

یه بهار اون دوتا رو کنار هم تو باغچه کاشت

با نوازشهای خورشید طلا قد کشیدن

قصه شون شروع شدو همش به هم می خندیدن

شبنمهای اشکشون از سر شوق و ساده بود

عکس دیوونگیشون تو قلب هم افتاده بود

روزهای غنچه گیشون چقدر قشنگ و خوش گذشت

حیف لحظه هایی که چکید و مرد و بر نگشت

یه روز اما یه غریبه اومدواروم و ترد

یکی از عاشقهای قصه ی ما رو چید و برد

اون یکی قصه ی این رفتن و باور نمی کرد

تا که بعدش چیده شد با دستهای سرد یه مرد

گل های قصه ی ما عاشقهای رنگ حریر

هر کدوم یه جای دنیا بودن وهر دو اسیر

هیچکی از عاقبت اون یکی باخبر نبود

چی می شد اگه تو دنیا قصه ی سفید نبود

یکیشون حالا تو گلدون سفال خیلی عزیز

اون یکی برده شده واسه عیادت مریض

چقدر به فکر هم اما چقدر در به درن

اونها دیگه تا ابد از حال هم بی خبرن

این یه قانون شده که چه تو زمستون چه بهار

نمی شه زخمی نشد با بازیهای روزگار

اگه دست روزگار گلهای ما رو نمی چید

حالا قصه با وصالشون به آخر می رسید

ولی روزگار ما همیشه عادتش اینه

خوبها رو کنار هم میاره بعدش می ینه

کاش دلهایی که هنوز هم می پرن واسه بهار

در امون بمونن از بازی تلخ روزگار

 

 

باور كن ، صدامو باور كن
صدايي كه تلخ و خسته ست
باور كن  قلبمو باور كن
قلبي كه كوهه اما شكسته ست
شكسته ست

باور كن  دستامو باور كن
كه ساقهء نوازشه
باور كن  چشم منو باور كن
كه يك قصيده خواهشه

وسوسهء عاشق شدن
التهاب لحظه هامه
حسرت فرياد كردنه
اسم كسي با صدامه

اسم تو هر اسمي كه هست
مثل غزل چه عاشقانه ست
پر وسوسه مثل سفر
مثل غربت صادقانه ست

باور كن اسممو باور كن
من فصل بارون برگم
مطرود باغ و گل و شبنم
درختم درخت خشكي
تو دست تگرگم

باور كن هميشه باور كن
كه من به عشق صادقم
باور كن حرف منو باور كن
كه من هميشه عاشقم

 

 

 

دل خوشی!!

لحظه لحظه زندگی را              دوست دارم با تو باشم

دل خوشیم این بود                      همیشه با تو باشم

هم  دل هم نفس                            من با تو باشم

این ارزویم بود                             تا هستم با تو باشم

رفتنت را خیالم بود                         تا من با تو باشم

تنهایم گذاشتی                             تا در انتظار تو باشم

بعد رفتنت چگونه                            در انتظار تو باشم

ای مهربان بر گرد                         نگذار در انتظار تو باشم

ای  مهر بان بگو                           تا کی در انتظار تو باشم

حالا که می روی بدان                    من می خواستم با تو باشم

 

 

 

كاش قلبم درد پنهاني نداشت

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كاش مي شد دفتر تقدير عشق

حرفي از يك روز باراني نداشت

كاش مي شد راه سخت عشق را

بي خطر پيمود و قرباني نداشت 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 10:58  توسط فاطمه  |