|
در آن شرط قدم آنست که مجنون باشی
|
دلم کسی را می خواهد که دوستم داشته باشد ...
شانه هایش را برای گریستن و سینه اش را برای نهاندن سرم و چشمانش را برای خالی نمودن غم هایم می خواهم دلم کسی را می خواهد که مرا با هر آنچه هستم دوست بدارد .
با تمام خوبی ها و بدیهایم با تمام مهربانی ها و نامهربانی هایم دلم کسی را می خواهد که آفتاب مهر را به قلب خسته ام هدیه دهد کسی چون تو ...!
تقدیم به همه عاشقای دنیا
اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشه
يا دلم گول چشای روشنش رو خورده باشه
اما نه گذشت و ديدم که دلم ديوونه تر شد
به تو گفتم و دلت از غصه من باخبر شد
آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشيدن
رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن
می دونم دوستم نداری مثل روزهای گذشته
من خودم خوندم تو چشمات يه کسی اينو نوشته
می دونم فرقی نداره واست علشق بودن من
می دونم واست يکی شد بودن و نبودن من
اما روح من يه درياست پر از موج و تلاطم
ساحلش تويی و موجاش خنجرای حرف مردم
آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشيدن
رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن

فکر می کردم عاشقی فقط توی ترانه هاست قصه ای گم شده تو غبار رویاهای ماست
فکر می کردم مگه می شه با یه چشم به هم زدن دل به دریا زد و رفت تا مرز دیونه شدن
با خودم می گفتم این حرفها فقط تو قصه هاست عشق فقط یه دلخوشی برای زندگی ماست
اما با دیدن تو دلم بهونه گیر شده اینبار این ماهی مغرور توی تور اسیر شده
حالا می بینم که آسمون چقدر آبی تره چشم تو منو تا بی کران رویا می بره
فکر می کردم نمی شه اما شد و حالا دیگه این دیونه فقط از نگاه تو غزل می گه

ای عزیز دل
با تو هستم ...گوش کن
با عبور از هر ثانیه بیشتر از پیش به این باور می رسم که هر ذره از وجودم بی تابانه تور ا طلب می کند و هر لحظه بیشتر از پیش نیازمند آغوش امنت هستم ...
