|
در آن شرط قدم آنست که مجنون باشی
|
اي كدامين شب
يك نفس بگشاي
جنگل انبوه مژگان سياهت را
تا بلغزد بر بلور بركه چشم كبود تو
پيكر مهتابگون دختري كز دور
با نگاه خويش مي جويد
بوسه شيرين روزي آفتابي را
از نوازش هاي گرم دست هاي من
دختري نيلوفرين شبرنگ مهتابي
مي تپد بي تاب در خواب هوسناك اميد خويش
پاي تا سر يك هوس آغوش
و تنش لغزان و خواهش بارمي جويد
چون مه پيچان به روي دره هاي خواب آلود سپيده دم
بسترم را
تا بلغزد از طلب سرشار
همچو موج بوسه مهتاب
روي گندم زار
تا بنوشد در نوازشهاي گرم دستهاي من
شبنم يك عشق وحشي را
اي كدامين شب
یك نفس بگشاي سياهت را
اگه بري شعراي من ديگه مخاطب ندارن
مي خواي بري نگاه بكن ببين گلا تب ندارن
ببين خدا رو خوش مي ياد دنيا رو از هم بپاشي
خدا رو خوش مياد كه تو ديگه پيش من نباشي
ببين خدا رو خوش مياد كه عشق من بي خونه شه
ديوونته دلم مي خواي بيشتر از اين ديوونه شه
ببين خدا رو خوش مياد من بمونم بدون تو
مي خوام تمومش بكنم زندگي رو به جون تو
ببين خدا رو خوش مياد اما گناه تو چيه
چرا توي عاشقيا يكي همش ناراضيه
بازم بايد آب بريزم پشت تو چون مسافري
اما بدون منتظره اينجا هميشه شاعري
نگات قشنگه وليكن يه كم عجيب و مبهمه
من از كجا شروع كنم دوست دارم يه عالمه
من و گذاشتي و بازم يه بار ديگه رفتي سفر
نمي دونم شايد سفر براي دردات مرهمه
تا وقتي اينجا بموني يه حالت عجيبيه
من چه جوري واست بگم بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني واسه تو فرقي نداره
اما به جون اون چشات مرگ گلاي مريمه
آخرشم دق مي كنم تا من و دوست داشته باشي
مردن كه از عاشقيه يك دفه نيست كه كم كمه
من نمي دونم تو چرا اينجور نگاهم مي كني
زير نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه
مي پرسم از چشماي تو ممكنه اينجا بموني ؟
مي خندي و جواب مي دي رفتن من مسلمه
برو به خاطر خودت اما به من قول بده
هرجاي دنيا كه بري ديگه نشو مال همه
رسمه كه لحظه ي سفر يادگاري به هم مي دن
قشنگ ترين هديه ي تو تو قلب من يه مشت غمه
شايد اين و بهم دادي كه هميشه با من باشه
حق با تو ا تو راست مي گي غمت هميشه پيشمه
ديدي گلا شب كه ميشه اشكاشونو رو مي كنن
يادت باشه چشم منم هميشه غرق شبنمه
تو مي ري و اسم من و از رو دلت خط مي زني
اسم قشنگ تو ولي هميشه هرجا يادمه
چشماي روشنت يه كم كاشكه هواي من رو داشت
تنها توقعم فقط يه بار جواب ناممه
اين روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه
چشماي خيس و ابريشون همپاي رود كارونه
اين روزا دوستاهم ديگه با هم صداقت ندارن
يه وقتا توي زندگي همديگر و جا مي ذارن
جنس دلاي آدما اين روزا سخت و سنگيه
فقط توي نقاشيا دنيا قشنگ و رنگيه
اين روزا جرم عاشقي شهر دل و فروختنه
چاره فقط نشستن و به پاي چشمي سوختنه
اسم گلا رو اين روزا ديگه كسي نمي دونه
اما تا دلت بخواد اينجا غريب فراوونه
اين روزا فرصت دلا براي عاشقي كمه
زخماي بي ستاره ها تشنه ياس مرهمه
اين روزا اشك مون فقط چاره بي قراريه
تنها پناه آدما عكساي يادگاريه

اي اميد آسمان هاي غريب
اي به رنگ اشك هاي گرم شمع
اي چنان لبخند ميخك ها نجيب
اي دواي درد دلهاي اسير
اي نگاهت مرهم زخم بهار
اي عبور تو غروب آرزو
اي ز شبنم هاي رويا يادگار
كوچه ی دل با تو زيبا ميشود
تو شفا بخش نگاه عاشقي
مهرباني نازنيني مثل عشق
با تمام شاپرك ها صادقي
چشم هايت مثل رنگين كمان
دست هايت باغ پاك نسترن
قلب اقيانوسي از شوق و نگاه
با دلت پروانه شد احساس من
قلب من يك جاده ی تاريك بود
با تو قلبم كلبه ی پيوند شد
اشك هايم مثل نيلوفر شكفت
حاصلش يك آسمان لبخند شد
ز چشمت اگر چه كه دورم هنوز
پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
اگر غصه باريد از ماه و سال
به ياد گذشته صبورم هنوز
شكستند اگر قاب ياد مرا
دل شيشه دارم بلورم هنوز
سفر چاره ي دردهايم نشد
پر از فكر راه عبورم هنوز
ستاره شدن كار سختي نبود
گذشتم ولي غرق نورم هنوز
پر از خاطرات قشنگ توام
پر از ياد و شوق و مرورم هنوز
ترا گم نكردم خودت گم شدي
من شيفته با تو جورم هنوز
اگر جنگ با زندگي ساده نيست
در اين عرصه مردي جسورم هنوز
اگر كوك ماهور با ما نساخت
پر از نغمه ي پاك و شورم هنوز
قبول است عمر خوشي ها كم است
ولي با توام پس صبورم هنوز

خوب ميدونم كه چند ماهه تو اين برهوت افتادم ، اما نمي دونم كه چند وقته آپ نكردم . انگار زمان رو گم كردم ، شايد از اون روزي كه داداش بي معرفتم تنهايي رفت كنار دريا و منو تو دلتنگي دريا جا گذاشت و اون وقت من تمام شوريدگيم رو واسه دريا توي يه اس ام اس فرستادم واسه داداشم : «من عاشق نگاه كردن به دريام ، به جاي من خوب نگاش كن ، تو ساحلش سجده كن يه دونه از موج هاش رو ببوس ، بهش بگو يه دختري يه جايي هميشه عاشقش مي مونه ، بعد عكس هاشو واسم يادگاري بيار »
نمي گم عوض شدي نه تو هنوزم مهربوني
حدسش و من زده بودم نمي خواي پيشم بموني
روزاي اول اين عشق اشتياقت تازه تر بود
حالا با صد التماسم واسه من شعر نمي خوني
بعضي وقتا اگه حرف و خبري جايي نباشه
نمي ري ديگه سراغ قصه هاي خودموني
گفتي تنها نامه ي من تو دس همه ست عزيزم
نامتو من بفرستم حالا به كدوم نشوني
بنويسم روي پاكت با يه تيكه ياد غربت
برسه به يه ستاره به يه عشق آسموني
پشت پنجره نشستم واسه ي تو مي نويسم
كه شايد رد شه از اينجا آيه ي محو جنوني
يه روزي خوندم يه جايي از عزيز بي وفايي
واسه ي دوام يك عشق عاشق و بايد بروني
بهترين جمله ي دنيا فكر كنم همينه زيبا
عمري دنبال تو بودم اوني كه مي خوام هموني
صبر و حوصله نداشتن عادت همه ست عزيزم
تو كه نيستي مثل اونها تو خود رنگين كموني
نه جواب نامت اين نيس اون و بعدا مي نويسم
كه سلام گلدونا رو به گلاشون برسوني
گفتم اين رو بنويسم كه دوست دارم عزيزم
بيشتر از تو مي دونم كه تو اينو نمي دوني

ميخواي بميرم برات
بخواي بميرم برات
برم به خواب چشمات
حس لطيف خوندن
بخواي بميرم برات
قشنگه با تو موندن
ميرم به خواب چشمات
ياس قشنگ و نازم
به داشتنت مي نازم
تو بهترين صدايي
كجا ازم جدايي
خواب عروسكهايي
راز بنفشه هايي
هرجا كه پا بزاري
شكوفه بهاري
دوست دارم تا آخر
تا آخراي باور
تا آخر زمونه
اين خط و اين نشونه
گلدونا با رفاقت
آينه ها با حسادت
هركي يه جور يارته
يه جور گرفتارته
ميخواي بميرم برات
بخواي بميرم برات
برم به خواب چشمات
ميرم به خواب چشمات
حس لطيف خوندن
بخواي بميرم برات
قشنگه با تو موندن
ميرم به خواب چشمات
تو گل گلدان قلب من شدي
عشق شد يك برگ از گلدان تو
در بهار آرزوها مي دهد
ميوه هاي عاطفه چشمان تو
چشمهايم باز باراني شدند
قلبم اما گشت دريايي ز عشق
دل گذشت از كوچه هاي خاطره
روح شد مضمون و معنايي ز عشق
بايد از آرامش دل ها گذشت
شادمان چون لحظه ی ديدار شد
بهترين تسكين دل اين جمله است
بايد از پيوند تو سرشار شد

باز كردي كتاب محبت با تمام دلت روبرويم
ياد دادي به من اولين بار هجي واژه ها را بگويم
حاصل ضرب احساس در عشق معني واژه ی آشنايي
پايتخت گلستان احساس آسماني شدن بي ريايي
تخته ی سرخ رنگ كلاست قلب هر غنچه ی منتظر بود
از دل دفتر چشمهايت عطر دريا شدن منتشر بود
در ميان كتاب نگاهت صفحه ی عاطفه مي درخشيد
مرز ما مرمري از صفا بود عشق تو در دل مرز پيچيد
نم نم اشك هر غنچه ی سرخ با نگاه ترت پونه مي شد
قصه ی نيلي چشم هايت در دلم آسمان گونه مي شد
قلب پاكت چو امواج دريا با دلم پاك ويكرنگ ميشد
زنگ تفريح مي رفتي و باز دل براي تو دلتنگ مي شد
يك قدم مانده به شهر گل ها هر چه غم داشتي مي تكاندي
در كلاست همه سبز سبزند قلب تو ساده و ارغواني
روح هر تشنه اي عاشقانه از دل پاك تو آب مي خورد
قلب من هديه اي بود ناچيز روي آرامشت تاب مي خورد