تبليغاتX
در ره منزل لیلی که خطرهاست
در آن شرط قدم آنست که مجنون باشی

 

 

به نام تولد که اغازیست برای بودن وبودن فقط ماندن نیست بلکه ماندگار شدن است

 

 

کاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمودو قرباني نداشت

 

اگه كسي ديوونت بود ، بازيش نده اگه عاشقت بود ، دوستش داشته باش اگه دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش لبخند بزن اينطوري هميشه يه پله ازش عقبتري ، اگه يه روزي خسته بشه و يه پله بيادعقب ، تازه ميشه مثل تو

 

ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم

 

گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

 

دنیا را دوست دارم به خاطر خوبهایش

پائیز را دوست دارم به خاطر برگ ریزیهایش

دریا را دوست دارم به خاطر پهناوریش

کوه را دوست دارم به خاطر عظمتش

اسمان را دمست دارم به خاطر وسعتش

وتو را دوست دارم ولی نمیدانم چرا؟!

 

نمی دانم تا چه وقت و تا کجا ادامه خواهم داد شايد تا طلوع فردا  شايد تا آنسوی شب می دانم تا خواب شب پره ها راهی نيست می دانم شب دوباره زنجره ها خواهند خواند اما می دانم که قلبم هميشه عاشق خواهد ماند می دانم راهی برای گريز نيست می دانم قلبی که بخشيده شود بازگشتی دوباره برايش نيست اما  نمی دانم تا چه وقت و تا کجا ادامه خواهم داد پس هر شب تو را خواهم خواند شايد باد صدايم را به گوش تو بسپارد نمی دانم ولی من هميشه به انتظار خواهم ماند شايد تا ابد دوباره زمزمه های تو را بشنوم شايد تا ابد دوباره تو را ببينم شايد تا ابد...............

 

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری! دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست می داری! دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق! دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق! دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور می كنی! وستت دارم ، همچو رهايی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها ، همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل می آيند و آرام نيز به دريا می روند، همچو غنچه ای كه آرام آرام باز می شود و گل می شود دوستت دارم همچو چشمه ای در دل كوه كه آرام جاری می شود بر روی زمين و  تبديل به آبشاری می شود كه از دل كوه سرازير می شود! دوستت دارم همچو مهتابی كه شبهای تيره و تار را با حضورش پر از روشنايی ميكند!  دوستت دارم همچو باران ! بارانی كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و می شويد ! دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد   دوستت دارم ، چون با باوری عميق در قلب من نشستی دوستت دارم چون از زندگی ودنيا گذشته ای تا با من بمانی ! دوستت دارم چون نگذاشتی حتی يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت! دوستت دارم ، چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادی! مجنونم از مجنون عاقل تر ، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر! نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب يك دنيا عشق و محبت در آن نهفته است! نگاه به چشمهای آرام و خسته من نكن ، اين چشم يك دنيا اشك در آن است! نگاه به چهره پريشان من نكن ، اين چهره عاشق چهره تو می باشد!

آری٫از تو گفتن نيز به هستی من آرامش خواصی می بخشد... توی اون شبهای تاريک که بی کسی بود همه کسم تو بودی. با زبون همزبونی برام از ستاره های ظاهر در اسمون می گفتی و لالايی شبهای من قصه های پر فريب عشق تو بود... اون باغ ٫ پنجره باغی پر از شقايقهای عاشق رو به روی دلم گشودی. با چشمهای خسته تو که سياهيش سفيديه بخت من بود دوروبر خودم و نظاره می کردم اين صدای تو بود که توی گوشهای من طنين انداخته بود و اسمم رو فرياد ميزد. دلم می خواست برای آخرين بار هم که شده بهت بگم که جز تو مونسی ديگه برای من پيدا نميشه. دلم هنوز مهر تو رو می خواد... مسافر خسته من که قلبش پيراهن سياه به تن داشت می گفت: آدم يه روز به دنيا مياد يه روز هم از دنيا ميره هر کی که عاشق نباشه تنها مياد تنها هم ميره...و او تنها هم چشم از اين جهان فرو بست...حدس میزد که اینطوری بشه! مگه من از تو چی می خواستم؟ بزرگترين آرزوی من اين بود که من و در حسرت عشقت نگذاری.و حرفهای من برای تو خيلی تلخ و و نامفهوم بودند!!! توی اون شب غمناک که لحظات با تو بودن رو برای من تازه می کرد٫ شدم رفيق نيمه راه تو...تنهام گذاشتی بی معرفت!! تو کی هستی؟ فراموش شدم مگه نه؟ بی معرفت تنهام گذاشتی؟ باشه.تو هم برو.من هم ميرم. ديگه بر نگرد.بذار بميرم...



+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 13:14  توسط فاطمه  | 

 

دل عاشق چو شب می سوزد از غم     غم عشقش رسد بر کل عالم

که مجنون لیلی اش را دوست دارد        به  غیر  او  نخواهد  هیچ  ادم

 

زليلاي شنيدم يا علي گفت

به مجنون رسيدم يا علي گفت

 

مگر اين وادي دارالجنون است

که هر ديوانه ديدم يا علي گفت

 

نسيمي غنچه اي را باز مي کرد

به گوش غنچه نم نم يا علي گفت

 

چمن باريزش باران رحمت

داعاي کرد واوهم ياعلي گفت

 

يقين پروردگار افرينش

به موجودات عالم يا علي گفت

 

خمير خاک ادم چون سرشتند

چو برمي خواست ادم يا علي گفت

 

عصا در دست موسي اژدها شد

کليم آنجا  مسلم يا علي گفت

 

مسيحا دم از اعجاز  ميزد

زبس بي چاره مريم يا علي گفت

 

نزول وحي منزل شد به طه

ملک در وقت رفتن يا علي گفت

 

محمد در شب معراج برخواست

به قسد  قرب اعظم با علي گفت

 

مگر خيبر زجايش کنده مي شد

يقينم انجا علي هم يا علي گفت

 

علي را ضربتي کاري نمي شد

گمانم ابن ملجم يا علي گفت

 

دلا بايد هردم يا ياعلي گفت

نه هردم بل دمادم يا علي گفت

 

Love can last forever if you want it to

عشق جاودان خواهد بود،اگر چنین بخواهید.
It lets you share, you life with someone
با عشق می توانید زندگی تان را با دیگری شریک شوید
It lets you be yourself, with someone who
Will always support you
با عشق می توانید خود باشید،در کنار او که همواره
پشتیبان شماست.
And not hold any feeling back, you must
Accept each other the way you are and
Not try change each other.
 
وهیچ احساسی را ناگفته نگذارید، باید یکدیگر را آن گونه
که هستید بپذیرید و در تغییر هم نکوشید.
In other to have, a lasting relationship
You must be every day always in your heart
اگر در پی عشقی پایدار هستید، باید همواره قلبا در کنار هم باشید.
You must be proud of ach other and love
And not be ashamed to show your sensitive feeling.
باید به یکدیگر و عشقتان افتخار کنید،و از آشکار ساختن ژرفای احساسات
خود شرمی نداشته باشید.
Love is the strongest and most fulfilling emotion
Possible if you live your commitment to love
You will live your dreams between awakenings.
عشق، نیرومندترین و خشنودترین احساس ممکن است،اگر پای بند
به عشق زندگی کنید ، در هنگام بیداری در دل رویا زندگی خواهید کرد

 

 

 

 

موقعی که می خواستمت  میترسیدم نگات کنم موقعی که نگات کردم ترسیدم  باهات حرف بزنم موقعی که باهات حرف زدم ترسیدم نازت کنم موقعی که نازت کردم ترسیدم عاشقت بشم حلا که که عاشقت شدم میترسیدم از دست بدم

از من نپرس چغدر دوست دارم ... چرا که انجا در قلب من حدومرزی  برای حضور تو نیست  به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بدون اب می  تواند نفس بکشد؟ مگر می شود هوا را از زندگیم برداری ومن زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیزی را تمرین کنم؟ مگر همیشه نگفتی که تو پاره ای از تن منی

از من نپرس که اشک هایم را برای چه به پروانه هد یه می دهم . همه می دانند که دوری تو روحم را می ازارد وتو خود پروانه ها را به من سپرده بودی  که میهمان لحظه های بیکسیم باشند

مرا از من نگیر ..نگاهت را از  چشمانم بر ندار مرا عاشقانه  در اغوش بگیر که سخت تنها هستم و هوای سرد اینجا را تنها با یاد تو می توانم تحمل کنم.

 

اگر یه روز بغض گلویت روفشورد بهت قول نمی دم که می خندونمت . می تونیم باهم گریه کنیم

لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند...

يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 12:12  توسط فاطمه  | 

 

محاكمه عشق... جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل ، و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود يعني فراموشي ، قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او

مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق، آهاي چشم ،مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي

اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟ همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند تنها عقل و قلب در جلسه مادند عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند ! ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده

چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟ قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم . پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم

 

 

 

 کلماتم پر از خیالند

ودر دست  ذره های زندگی اسير

خیالم پراز ابهام زندگی
وزندگيم امتدادی بر خط افق
و افق را سرانجامی بی انتها

تنها می دانم

لحظه‌ها برای آمدن به انتظار نمی‌نشينند؛
لحظه ها  برای رفتن می‌آيند

دلم تنگ است
و می‌دانم
فاصله تو با دلتنگی من
تنها آهيست
آرام و بلند!!!

 

 

 

 

 

چقدر تنها بودم

آن هنگام که شیشه ی دلم شکست

و سنگی خارا

از عبور لحظه ها به اعماق قلبم نشست...

آن هنگام که زوزه ی باد در میان برگهای زرد و نارنجی با ناله ای اشک را بر رخسار پاییز می لغزاند....

 

 

 

 

دلتو به كسي بسپار كه لياقت داشته باشه
نگاهتو به كسي بدوز كه قلبش براي تو بتپه
چشماتو با نگاه كسي آشنا كن كه زندگيو درك كنه
سرتو رو شونه هاي كسي بذار كه از صداي تپشهاي قلبت تو روبشناسه
آرامش نگاهتو به قلبي پيوند بزن كه بي رياترين باشه
لبخندتو نثار كسي كن كه دل به زمين نداده باشه
روياهاتو با چهره ي كسي تصوير كن كه زيبايي ها رو احساس كنه
چشم به راه كسي باش كه تو رو انتظار كشيده باشه
عاشق باش.اما عاشق كسي كه تك تك سلولهاش تقدس عشقو درك كنه...

 

 

 

 

در سكوت نگاه را ميتوان معنا كردو آن را با عشق به دل پيوند زد.

ميتوان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد و براي رازقي هاي اميد از عطر دوست داشتن گفت.

ميخواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم!

 

 

 

 

 از عشق برايت حرف مي زنم تا تو باور کني چقدر دوستت دارم

 عشق را معنا مي کنم تا تو بفهمي معناي عشق من تويي

من زندگي ميکنم تا تو بداني براي تو زنده ام اي تمام زندگيم

دوستت دارم ...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 12:43  توسط فاطمه  | 

اگر همه دنيا , همه آدما منو به خاطر عشق تو سرزنش كنن بازم دوست

دارم . تا پاي مرگ . حتي اگر بميرم از لا بلاي خاكهايي كه روم تلنبار

شده

بازم ميگم دوست دارم . تو خود عشقي . براي رسيدن به تو حاضرم

 

همه سختي ها و همه شرزنش ها رو تحمل كنم . حتي بد ترين چيزا به

روم نميارم . چون دوست دارم.

 

 

 

دوستت دارم را

من دلاويزترين شعر جهان يافته ام

تو هم اين نکته به تکرار بگو

اين دلاويزترين شعر جهان را همه وقت

نه به يکبار و به ده بار که صد بار بگو

دوستم داري را از من بسيار بپرس

دوستت دارم را با من بسيار بگو

 

 

 

همیشه برای کسی بخند که به خاطرت شاد میشه...

برای کسی گریه که میدونی وقتی غصه داری و اشک میریزی برات اشک میریزه...

برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه...

وعاشق کسی باش که دوستت داشته باشه...

 

 

من ، همیشه دلم میخواست چراغونی ... بجز اشکم نیومد به مهمونی

دل ، سرا پرده ی غمهای زمونه ست ... پرستوی تنم  بی آشیونه ست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 11:16  توسط فاطمه  |