تبليغاتX
در ره منزل لیلی که خطرهاست
در آن شرط قدم آنست که مجنون باشی

گل من خبر نداري دل گلدونت مي گيره

اگه تو پژمرده باشي گلدونت برات ميميره

گل من نگو كه اونجا دل تو برام ميگيره

گل من نگو شكستي گلدونت برات بميره

نكنه لگد شه ساقت زير پاي هر غريبه

ساده دل نباش گل من كه دنيا پر از فريبه

نكنه يه وقت شكستي آخ داره اشكام ميريزه

نمي دوني خاطر تو واسه من چقدر عزيزه

هنگامي كه عشق به شما اشارتي كرد، از پي اش برويد، هرچند راهش سخت و ناهموار باشد.

هنگامي كه با بالهايش شما را دربرمي گيرد، تسليمش شويد، گرچه ممكن است تيغ نهفته در ميان پرهايش مجروحتان كند.

وقتي با شما سخن مي گويد باورش كنيد، گرچه ممكن است صدايش روياهاتان را پراكنده سازد، همان گونه كه باد شمال باغ را بي بر ميكند.

زيرا عشق همان گونه كه تاج بر سرتان مي گذارد، به صليبتان مي كشد.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 19:59  توسط فاطمه  | 

 
 به که گويم که تو منزلگه چشمان مني
به که گويم تو نوازشگر دستان مني
به چه سازي بسرايم دل تنهاي تو را
به که گويم که تو آهنگ دل و جان مني
گر چه پاييز نشد همدمو همسايه ي من
به که گويم که تو باران زمستان مني
همه رفتند از اين شهر و دلم تنها ماند
به که گويم که تو عمريست که مهمان مني
گر چه خورشيد سفر کرده ز کاشانه ي ما
به که گويم که تو عمري مه تابان مني
 

 

 

بین من و تو فاصله غوغا میکنه

یاد حرفای قشنگت منو رها نمی کنه

تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی

توی کوچه های غربت دنبالم حتی نگشتی

تو مثه ستاره ای که توی شبهای سیاهم

می درخشی و میشی جون پناهم

تو مثه طراوت گلای پونه

چرا رفتی از برم ای دیوونه


+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 16:51  توسط فاطمه  | 

نگاه كن كه غم درون ديده ام چگونه قطره قطره آب مي شود

چگونه ي سايه ي سياه سركشم اسير دست آفتاب مي شود

نگاه كن تمام هستي ام خراب مي شود

شراره اي مرا به كام مي كشد مرا به اوج مي برد مرا به دام مي كشد

نگاه كن تمام آسمان من پر از شهاب مي شود

نگاه كن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل ستاره چين بركه هاي شب شدم

نگاه كن كه موم شب براه ما چگونه قطره قطره آب مي شود

به لاي لاي گرم تو لبالب از شراب خواب مي شود

نگاه كن من به كجا رسيده ام به كهكشان به جاويدان به بيكران

كنون به گوش من دوباره مي رسد صداي تو صداي بال برفي فرشتگان

 

 

اگــــــه بــــه زور روزگار از زندگیت میرم کنــــار

میرم کــــه ثــابت بکنم عــاشقتم دیـــوونه وار

تـو گـریه های زار و زار سپردمت بــــه روزگــــار

این از خودم گذشتن و پای خاطر خواهیم بذار

-----------------------------------------

هزاران هزار بار قسم خوردم که هرگز نام تو را بر زبان نیاورم

.اما چه کنم که همان قسم به نام تو بود

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 19:57  توسط فاطمه  |